دلم برای یک نفر تنگ است… اما زبانم را قفل است ترس دارم که در این صفحه سیاه به جرم عشق به شنیدن هیاهوی کلاغ های شهر محکوم شوم
-->-->-->
-->-->-->استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند میكنند و سر هم داد میكشند؟
شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر كدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یكدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟
برچسب:
نویسنده: m.kh
زندگي زيباست
زشتي هاي آن تخصير ماست
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست
زندگی آب روانی است روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد
سلام . نگاه نخست از دیدگانم را به این مطلب می دوزم تا انعکاس آن را ببینید.
آهنگ وبلاگ nothing like us از جاستین بلیبر هست. امیدوارم خوشتون بیاد.
می تونید متن اصلی و ترجمه آهنگ رو در http://bliber-1998.blogfa.com/post/33 ببینید.
برچسب:
نویسنده: m.kh